تولد تولد تولدت مبارک....
تو وجودت واسه من یه معجزست
مثل تو هیچ کجا پیدا نمیشه
روز میلاد قشنگت میمونه
توی تقویم دلم تا همیشه
تولدت مبارک

سلام پسر قشنگم، پسرِ از همه رنگم،پسرِ مست و قشنگم
عزیزِ من، گل من توللللللللللللللللللدت مبارک
عزیزم، سپهرم، تولدت هزاران بار مبارک.
ببخش که دیروز نتونستم واست پست تولدت مبارک بزارم. آخه اداره نبودم و به اینترنت دسترسی نداشتم.
دیروز عروسیه پسر عمه ی من، دایی رضای شما بود.
رفته بودیم دزفول . خیلی هم خوش گذشت. هرچند شما از صدای باندها که واقعاً بلند بود ، ترسیده بودی و اصلاً پیش من نبودی.
ایشالللللللللللا که دامادیه شما رو ببینم گلم.
واسه همین تولد شما هم با دو هفته تأخیر برگزار میشه.(آخه جور نمیشد که چند روز قبل یا چند روز بعدش بگیریم)
از این بابت ازت عذر میخوام پسر قشنگم.
اما از شب تولد دو سالگیت بگم عزیزم. چون مامانی معتقده که تولد هرکسی باید باید باید توی خود روز تولدش انجام بشه وگرنه دیگه لطفی نداره.
با اینکه جشن رو به دوهفته دیگه موکول کردیم، ولی 30 شهریور، آخر شب رفتیم خونه مادرجون کبری، چون بابایی دیر اومد، هرقنادی که رفتیم که کیک بگیریم، بسته بود. ما هم بستنی گرفتیم ورفتیم اونجا. فشفشه و شمع و بستی و میوه داشتیم.
تا ایشالا واسه جسن تولد تلافی کنم گلم.
اینو بگم که اون شب، تمام خاطرات شب قبل از به دنیا اومدنت رو مرور میکردم، از وقتی که رفتم خونه آقاجون، ساک هردوتاییمون رو گذاشتم دم در ورودی (آخه میترسیدم یادم بره)
اینکه ساعت 2:00 صبح آماده رفتن شدیم و همراه بابا و مادرجون و آقاجون راهیه بیمارستان شدیم. بعد از انجام آزمایشات و دادن تخت و لباس، حدودای 3:00 به مادرجون گفتم شما برید دیگه موقع زایمان بیایید.
بعد از رفتن اونا، وقتی تنها بودم، همه جور فکری توی سرم بود. تسبیحی که مادرجون بهم داده بود، دستم گرفتم و باهاش ذکر گفتم، حدودای 5:00 صبح بود که پرستار اومد دنبالم و گفت آماده باش.
یه لحظه ترسیدم و پشیمون شدم که به مادرجون اینا گفتم برید.سریع بهشون زنگ زدم که من دارم میرم اتاق عمل.
وقتی دنبال پرستار رفتم، حدود 10 تا مامان دیگه هم دم در آسانسور بودن. باهم رفتیم قسمت اتاق عمل زایمان و هرمامانی که دوست داشت زودتر میرفت اتاق عمل. من هم نفر چهارم بودم. آخه میخواستم دکتر خودم بالای سرم باشه.چون سرماخورده بودم و نمیدونستم بیحسیه موضعی واسم خوبه یا نه، میخواستم از دکترم بپرسم که ضرر داره یا فرقی نمیکنه.
آخه میخواستم موضعی باشه که بتونم تو اون لحظه، بهترین صورت زیبای دنیا رو ببینم که دیدم و همون موقع که از پرستار پرسیدم سالمه و گفت سالللللللللم ... هزاربار خدای مهربونم رو واسه این هدیه شکر کردم و چشمام رو بستم . . . . . . . . . . . . . .
به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید


تولد تولد تولدت مبارک....
